عاشقانه من و پدرم با خدا

just love god and father

يكي هست تو قلبم كه هر شب واسه اون مي نويسم اون خوابه نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من اینهمه بیتابه یه کاغذ یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیونه یه نامه که خیسه پر از اشک و باز کسی اون و نمیخونه یه روز همین جا توی اتاقم یدفعه گفت داره میره چیزی نگفتم اخه نخواستم دلشو غصه بگیره گریه میکردم درو که می بست میدونستم که میمیرم اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راشو بگیرم می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها خدایا کمک کن نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا .............. تو خوبی همین !!!


+نوشته شده در دوشنبه 06 بهمن 1393ساعت13:25توسط hamid | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران